اگر دفعتاً از شما بپرسند که خوب بودن بهتر است یا بد بودن؟، پاسختان چیست؟ اگر اندکی فرصت داشته باشید تا پاسخ خود را آماده نمائید و متفکرانه آن را بیان کنید از چه منابعی استفاده می کنید؟ شاید گریزی به فلسفه بزنید، شاید با طرح جملات بزرگان از زیر بار فشار این سوال فرار کنید شاید هم با توسل به لزوم حفظ هنجارهای اجتماعی پشت خاکریز  بایدها و نبایدها سنگر بگیرید و یا شاید با ترجیع بند: «مثلاً من خودم ........»، با بیاد آوردن خاطره ای پندآموز، مبادرت به نتیجه گیری اخلاقی نمائید.    

شاید بهتر باشد که با تکاندن باورهای اجتماعی، کلیشه های فرهنگی خود را بازنگری کنیم و با تحلیل مقایسه ای، برخی از واژه های رفتاری همزاد ولی متضادی که در زندگی معمول ما جاری است، جایگاه آنها را در حال و آینده، بررسی و ارزیابی کنیم.

برخی از این دست واژه ها، عمومیت بیشتری دارند مثل: «زشت و زیبا» ، «جنگ و صلح» و البته مصطلح ترین آنها یعنی: «خوب و بد».

چرا بد؟ چرا خوب؟ چه عواملی خوب بودن را باعث می شود و چه عواملی بد بودن را رجحان می بخشد؟

اگرچه درصد نفوذ دو عامل موثر بر رفتارهای انسانی شامل فطرت و محیط تربیتی، یک سوال همیشگی را فراروی صاحبنظران قرار داده که: اجتماع فرد را می سازد و یا فرد اجتماع را؟ ، اما سعی می کنم که با توجه کمتر به فطرت و حتی دلایل و ریشه های روانی، میل به خوبی و بدی را از منظر اجتماعی بررسی کنم.

ویژگی ها و علائم ظاهری فردی که می توان وی را بد نامید چیست؟ ناسازگاری، پرخاشگری، بی ملاحظه گی، هتاکی، خشونت، سخن چینی، بخل، خست، تنگ نظری، ..........

صرفنظر از پرداختن به علل و ریشه های فردی بروز اینگونه ناهنجاریها، اگر بخواهیم مکاشفه ای در واکنشهای استاندارد اجتماع، هنگام  برخورد با این افراد داشته باشیم در می یابیم که تمایل کلی، تمکین در قبال کنشهای ناهنجار فوق الذکر است، این بدین معنی است که هرکدام از ما بدلائل خاص خود، بازخورد مثبت به این افراد میدهیم.

مصونیت از آزار، چراغ را از بهر تاریکی نگهداشتن، عافیت طلبی، منفعت شخصی احتمالی، بی میلی به مسئولیتهای اجتماعی و غیره دلایل خود ساخته ای  هستند که مانع می شوند تا ما انزجار و برائت خود را ابراز کنیم.

بدیهی است که محصول این رفتار، چیزی نیست به غیر از تشجیع و تشویق بد و ایجاد تصور یا به عبارت بهتر توهم تأئید رفتارهای ناهنجار از سوی اجتماع.  

بریدن ترمز شرارتها، در پی این اقبال و احترام اجتماعی!! اجتناب ناپدیر است و انزاری است به روئیدن هرچه بیشتر علفهای هرز در جای جای تعاملات اجتماعی آتی و تثبیت هرچه بیشتر پایه های سلطنت پرخاش.

اما با خوبها چه می کنیم؟ متأسفانه بنا بدلایل متعدد، برآیند اهتمام جامعه، حاکی از تلاش برای کمرنگ کردن حضور خوبها در متن اجتماع است، هراس از کم رنگ شدن من در پی توفیق خوبها، معطوف شدن نظر حاحبنظران به خوبها، ترس از آسیب وارد شدن به منافع من، حتی اگر که من قابل قیاس با خوبها نباشم از جمله دلائلی است که ما را وادار به دفع شر! می کند اگرچه قلباً می دانیم که مرتکب جفا در حق خوبها شده ایم.

این کج سلیقگی ها در شرایطی انجام می پذیرد که خوبها از سطح زودرنجی بالائی برخوردار هستند چرا که

دیده شدن، حداقل سزای خوبی است، تأئید خوبی، حداقل وظیفه است و تکریم خوبی، حداقل انسانیت، اما در دنیای واقعی ما چه بلائی بر سر خوبها می آید؟

خوب بودن وظیفه است و منتی بر دیگران نیست!، میل به تأئید و یا احترام در قبال خوبی قابل مذمت است! و بنا به تأئید ضرب المثلها و گفتار قصار مجعول، به نوعی بیماری می ماند!!!

عجیب است که یونجه در توبره سگ و استخوان در آخور اسب است، به جای اینکه خوب را تکریم و احترام کنیم تا تشویق به ادامه رفتار خود شود، بد را محترم می شماریم و مسبب گسترش ناهنجاریهای اجتماعی و در محاق ماندن هنجارها و کرامات انسانی می شویم. 

غلامرضا ریحانی بزرگ

۸۸/۴/۱۲